یوگین معلمی است که باید 5 سال در ازای بورس تحصیلی اش معلمی کند. او سودای خوانندگی در استرالیا داردولی وزیر آموزش و پرورش او را برای پایان دوره خدمتش به لونانا دور افتاده ترین روستای بوتان که نیاز به معلمدارد میفرستد. او با اکراه به آنجا میرود و پس از طی مسیری دشوار در مدرسه ی روستا ساکن میشود. ابتدا قصدبرگشت دارد که با حضور شورانگیز بچه ها در کلاس مردد میشود و میماند و در همین اثنا دلش در روستا گیر میکند.ولی با پایان دوره برمیگردد و بالاخره به استرالیا میرود . در پایان فیلم روزی که او در حال خوانندگی برای مشتریانرستوران هست متوجه می شود هیچ کس به خوانندگیش توجهی ندارد و آهنگهای غربی او مورد توجه نیست وتصمیم می گیرد شعر محلی لونانا را که از مردم آنجا یاد گرفته بود برایشان بخواند و با این کار توجه همگان را جلبکرد . پیام اصلی این فیلم اهمیت فرهنگ و آئین بومی و محلی است که نباید آنها را به ظواهر فریبنده غرب فروختو هیچ جا وطن آدمی نمی شود .


ارسال دیدگاه
ارسال
جهت مشاهده دیدگاه های کاربران کلیک نمایید
دیدگاه ها